فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
398
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
اين حال بسيار چابك بود . صورتى بزرگ و بدشكل ، بينى كج و نوكدار ، و نگاهى نافذ داشت كه چنان كه در اعمال و حركاتش ديده بوديم ، از جسارت و اقتدارش حكايت مىكرد . گل خانم كه اصلا تركمان بود از جوانى مورد محبت اللهورديخان قرار گرفته اكنون نيز در دستگاه خان نفوذ و اعتبارى داشت چنان كه خان حكومت مادام العمر اين دهكده و چند دهكدهء مجاور آن را به وى واگذاشته بود . چند گلهء بزرگ گوسفند داشت كه بعد از مرگ شوهر و پسرش به خوبى از آنها نگاهدارى مىكرد . و در سراسر ناحيه مورد احترام اهالى بود . سفير بدون توجه بدين كه ، به فرمان شاه ، عموم دهكده - هاى مسيرش موظف به تدارك آذوقه براى وى بودند دستور داد بهاى آنچه را فراهم كرده بود به وى بپردازند و نيز به دستور وى ، هداياى كوچكى به برخى از فرزندانش داده شد . و هم به دستور وى ذكرى از اين زن شجاع را كه از هر حيث شايسته بود در اين سفرنامه آورديم . روز دوم ، نيمساعت به غروب مانده سفير از ديانه حركت كرد و در آغاز شب به كوهپايه رسيد و خود و همراهانش از آب خوش و گواراى آبانبارى كه در دست چپ جاده بود دماغى تازه كردند . بعد از آن صعود از كوهى را كه در آمدن سخت ما را ناراحت كرده بود ، بدون زحمت آغاز كرديم و سبب يكى اين بود كه اينبار مشعلهائى با خود داشتيم كه در راه رفتن موجب اطمينان خاطر بود ، و ديگر آنكه چندى پيش خان شيراز شكافها و گذرگاههاى بد را هموار ساخته بود . دو ساعت بعد از نيمه شب ، با گذشتن از دامنهء كوهى كه دژ بر فراز آن ساخته شده است به لار رسيديم . حاكم شهر به احترام سفير ، يا براى آنكه وانمود كند كه توپ در اختيار دارد ، چند گلولهاى شليك كرد و خدا رحم كرد كه از اين افتخار جان سالم بدر برديم زيرا گلولهها سوتكشان و با صدائى مهيب از روى سرمان گذشت ، چنان كه همگى گيج و گنگ شديم . سفير در خانهء بازرگان ثروتمندى به نام خواجه نظر كه سابقا قسمت اعظم تجارت خود را در هرمز انجام مىداد مسكن گزيد . اين خانه در محلهاى بسيار خنك واقع